افغانستان بزرگ ميهن من
اطلاعات عمومی جمهوری اسلامی افغانستان

اطلاعات عمومی جمهوری اسلامی افغانستان                         

جغرافیای طبیعی افغانستان ویکی پدیا

نام عرفی: افغانستان
نام رسمی: جمهوری اسلامی افغانستان
نام بین المللی: AFGHANISTAN
دین رسمی: دین مقدس اسلام
زبان رسمی: زبان پشتو و دری (فارسی)
زبانهای رایج: پشتو ، فارسی، ازبیکی، ترکمنی ، نورستانی ، بلوچی ، پشه ای و ...
موقعیت سیاسی: جنوب آسیا ، شرق ایران ، شمال و غرب پاکستان
موقعیت جغرافیایی: 33 درجه شمالی، 65 درجه شرقی
مساحت: 647500 کیلومتر مربع
طول مرزهای مشترک با کشورهای همسایه: پاکستان 2430 ، ایران 936 ، تاجیکستان 1026 ، ترکمنستان 744 ، ازبکستان 137 ، چین 76 کیلومتر .
آب و هوا: خشک و تقریبا کم آب ، دارای تابستان گرم و زمستان سرد .
ساختمان ارضی : عمدتا کوهستانی و دارای دشتهایی هموار در شمال و جنوبغربی .
ارتفاع از سطح دریا : مرتفع ترین نقطه : (نوشاخ 7485 متر) پست ترین نقطه (آمودریا 258 متر)
منابع طبیعی : گاز طبیعی ، نفت ، آهن ، ذغال ، مس ، کرومیت ، طلق ، باریت ، گوگرد، سرب ،روی ، نمک ، سنگ های قیمتی و زینتی .
زمین های قابل کشت : 78541.75 کیلومتر مربع
زمین آبی : 23860 کیلومتر مربع
محیط زیست : فقدان آب آشامیدنی تصفیه شده کافی ، قطع درختان جنگلی ، فرسایش خاک و استفاده از سلاحهای سنگین و استعمال مواد انفجاری فراوان در جنگ های چند ساله ، استفاده بی رویه از وسایل نقلیه و ماشین آلات در شهرها، به شدت محیط زیست را آلوده ساخته است .
جمعیت : 29928987 نفر
ساختار سنی : (0-14 سال 44.7%) (مرد 6842857)(زن 6524485 )
(15-64 سال 52.9%) (مرد 8124077) (زن 7713603)
(65 سال به بالا 2.4%) (مرد 353193 ) (زن 370772)
رشد جمعیت : 4.77%
میزان زاد و ولد : 47.02 در هر هزار نفر
میزان مرگ و میر: 20.75 در هر هزا ر نفر
میزان مهاجرت : 21.43 د رهر هزار نفر
نسبت جنسیت :
هنگام تولد : 1.05 مرد / زن
زیر 15 سال: 1.05 مرد / زن
15-64 سال: 1.05 مرد / زن
65 سال به بالا: 0.95 مرد / زن
جمع کل : 1.05 مرد / زن
میزان مرگ و میر در هنگام تولد :
جمع کل : 163.07 مرگ در هر هزار تولد زنده
مرد : 167.79 مرگ در هر هزار تولد زنده
زن : 158.12 مرگ در هر هزار تولد زنده
امید به زندگی : کل جمعیت : 42.9 سال ، مردها : 42.71 سال زن ها : 43.1 سال
امراض عمده مسری : از طریق خوراک و آب : میکروبی و اسهال خونی ،هپاتیت A ، تیفوئید .
امراض مبتلابه : مالاریا
میزان سواد کلی : 36% ، از مجموع 51% مرد و 21% زن (1999)
مهاجران بازگشته :از چهار میلیون مهاجرتاخزان(1384) 2.3 میلیون بازگشته اند .
تقسیمات اداری : سی و چهار ولایت
استقلال : 19 اگست 1919
تسوید قانون اساسی 14 دسامبر 2003 تا 4 جنوری 2004 . امضا 16 جنوری 2004
سن قانونی : 18 سال
نرخ رشد اقتصادی : 8 %
درآمد سرانه : 200 دلار
ترکیب اقتصادی : کشاورزی 38% ، صنعت 24% ، خدمات 38% ( به جز درآمد مواد مخدر )
نیروی کار : 15 میلیون نفر
افراد بیکار : 40%
درصد شغل ها : کشاورزی 80% ، صنعت 10% ، خدمات 10%
جمعیت زیر خط فقر : 53% (سال 2003)
نرخ تورم مواد مصرفی : 16.3 % (2005)
بودجه : (2004-2005) 830 میلیون دالر امریکایی .
عواید: 269 میلیون دلار
هزینه ها: 561 میلیون دالر
محصولات: گندم ، میوه ها ، خشکبار ، پشم ، گوشت و پوست گوسفند ، پوست قره قل
صادرات: بر اساس آمار ارائه شده از سوی وزارت اقتصاد صادرات افغانستان در سال جاری به حدود 500 میلیون دالر رسیده است.
واردات: واردات افغانستان در سال جاری (1384) حدود 2/2 میلیارد دالر تخمین شده است.
عواید خالص در سال 1384 از ناحیه تجارت : حدود 637 میلیون افغانی بوده است.
درآمد ناشی از مواد مخدر در سال 1384: 2/2 میلیارد دالر
صنعت: به مقدار کم، پارچه – صابون – مبلمان – کفش – کود شیمیایی – سیمان – قالی دست باف – گاز طبیعی – ذغال سنگ – مس
تولیدات برق: 905 میلیون کیلو وات ساعت (2003)
مصرف برق: 1042 میلیارد کیلووات ساعت (2003)
واردات برق: 200 میلیون کیلو وات ساعت
تولیدات گاز طبیعی: 220 میلیون متر مکعب (2001)
مصرف نفت : 5000 بشکه در روز
ذخیره ثبت شده گاز : 49.98 میلیارد متر مکعب (1 جنوری 2002)
شرکای صادراتی : پاکستان 24% ، هند وستان 21.3% ، امریکا 12.4% ، آلمان 5.5% (2004)
شرکای وارداتی : پاکستان 25.5% ، امریکا 8.7%، هندوستان 8.5% ، المان 6.5% ، ترکمنستان 5.3% ، کنیا 4.7 % ، کره جنوبی 4.2% ، روسیه 4.2 % ، ایران 31%
بدهی خارجی : حدود 7000000000 ، پنجصد میلیون دالر بدهی به بانک های توسعه ای چند جانبه دارد . (2004) و بقیه به کشورهای مختلف کمک کننده بعد از اجلاس « بن » .
دریافت کمک : در کنفرانس برلین (مارچ 2004) دریافت کننده ها متعهد شدند که برای افغانستان 8.7 میلیارد دلار برای سال 2004 تا سال 2009 – در کنفرانس لندن د رتاریخ 31 جنوری تا یک فبروری سال جاری (2006) برابر با 11 تا 12 جدی 1384 کشورها و موسسات کمک کننده متعهد شدند که برای افغانستان 10.5 میلیارددالر برای پنج سال آینده پرداخت نمایند .
سیستم ارتباطات (مخابرات ) :
به طور کلی تلفون و تلگراف بسیار محدود است با شروع به کار سه شرکت مخابراتی تلفون بی سیم (موبایل ) درافغانستان گسترش یافته است به نحوی که د رحال حاضر از هر ده نفر سه نفر دارای تلفن موبایل است و تلفون ثابت همچنان محدود مانده که تقریبا برای هر ده نفر 0.1 خط تلفن موجود است .
راههای ارتباطی :
افغانستان در مجموع دارای 21 هزار کیلومتر سرک (جاده) است که از این مجموع 18207 کیلومتر خامه و شنی و 2798 کیلومتر پخته (آسفالت) شده بوده که اغلب در اثر جنگ ها و رفت و آمد وسایل سنگین نظامی چون تانک ها و عدم مرمت آسفالت آنها از بین رفته است و به صورت بسیار نامطلوب و تقریبا غیر قابل استفاده در آمده است . اما اخیراً (1381 تا 1383) جمهوری اسلامی ایران سرک هرات الی اسلام قلعه به طول 124 کیلومتر را آسفالت نموده است ، و همچنین کشورهایی مثل امریکا ، جاپان و عربستان سعودی سرک کابل قندهار را به طول 843 کیلومتر آسفالت نموده و برخی از سرک های دیگر مثل سرک قندهار هرات ، قندهار تورخم و ... در حال بازسازی و آسفالت شدن است .
فرودگاهها :
در سال 1354 افغانستان دارای بیست باند میدان هوایی (فرودگاه) قابل استفاده بود که دو تای آنها ( خواجه رواش و بگرامی ) فرودگاه بین المللی و بقیه فرودگاه کشوری و محلی به حساب می آمدند. و پس از خواجه رواش و بگرامی مهمترین آنها عبارت بودند از:
میدان هوایی قندهار ، هرات ، مزار شریف ، قندوز و جلال آباد .
پس از کودتای هفت ثور و آغاز جنگها و قطع ارتباط پایتخت با ولایات و محلات و به وجود آمدن روحیه تخریب گری بسیاری از فرودگاههای موصوف از استفاده باز مانده و در حال حاضر از حیذ انتفاع خارج هستند .

کوههای افغانستان
هندوکش:
این رشته کوه از معروفترین و بزرگترین رشته کوه های افغانستان به شمار می رود و ادامه‎ی رشته کوه‎های هیمالیا می باشد . رشته کوه های هندوکش ازشمال شرقی به سمت جنوبغربی کشیده شده و به دوقسمت هندوکش شرقی وغربی تقسیم می شود . هندوکش شرقی ازغرب دره‎ی زیباک (ولایت بدخشان) شروع شده و تا کوتل خاواک (ولایت پروان ) به طول 150 کیلومتر امتداد یافته است . هندوکش شرقی دارای قله های مرتفع است ، که قسمت زیادی از سال رابرف دارند . بلند ترین نقطه‎ی افغانستان قله‎ی نوشاخ ، با 7485 متر ارتفاع در رشته کوه هندوکش شرقی واقع شده است . هندوکش غربی ازکوتل خاواک شروع شده و به سمت غرب تا بند امیر در ولایت بامیان ادامه دارد . ارتفاع هندوکش غربی از هندوکش شرقی کمتر است . به خمین دلیل شاهراه بزرگ سالنگ ، که شمال و جنوب کشور را به هم وصل می کند از دل همین کوه گذشته است . از کوتل های مهم هندوکش غربی می توان ازکوتل شیبر در ولایت بامیان نام برد که از گذشته های بسیار دور قبل از ایجاد شاهراه وتونل سالنگ ، شمال و جنوب افغانستان را به هم پیوند میداده است. در حال حاضر نیز این کوتل اهمیت زیادی دارد .دره های بیشماری دردامنه های رشته کوه های هندو کش واقع است که معروفترین آنها عبارتند از : دره ی پنچشیر ،دره‎‎ی شکاری ، دره اشکمش ، دره سالنگ ، دره ی هزاره ، دره ی سیغان ، دره ی کهمرد ، اندراب ، خنجان ، نور ، فرخار و....
 

کوه بابا :
رشته کوه بابا درمرکز افغانستان واقع شده وازشرق به غرب امتداد دارد . این رشته کوه از شرق « کوتل حاجیگگ » شروع شده ، تا جنوب شرق کوه حصار ادامه می یابد . طول این رشته کوه در حدود 200 کیلومتر است . بلندترین قله ان شاه فولادی ، 5140 متر ارتفاع دارد . قله های این کوه نیز اکثر اوقات از برف پوشیده است و شرایط خوبی برای ذخیره‎ی اب به وجود اورده است . برخی ازمهمترین رودهای دائمی افغانستان ازهمین رشته کوه ها سرچشمه میگیرند. در دامنه های شمالی و جنوبی این رشته کوه ، بهترین چراگاه ها و مراتع افغانستان به چشم میخورد . از کوتل های معروف این کوه می توان از کوتل حاجیگگ ، کوتل عراق ، کوتل صدبرگ ، کوتل شاتو ، کوتل ملا یعقوب و... نام برد که هر یک اهمیت خاص خود را دارند . دره های معروف رشته کوه های بابا عبارتنداز : دره فولادی ، دره ی بامیان ، دره‎ی کالو، دره ی ککرک و....

سفید کوه( سپین غر ) :
این رشته کوه ،در شرق افغانستان واقع شده و 150 کیلومتر طول دارد . سفید کوه از 48 کیلومتری غرب پیشاور آغاز شده وبه طرف غرب ادامه می یابد . بلند ترین قله این کوه سیکارام ، 4755 متر ارتفاع دارد . دامنه های شمالی و جنوبی این رشته کوه پوشیده از جنگل های انبوه و وسیع است .همچنین دره ی معروف خیبر که از لحاظ تاریخی و ارتباطی دارای اهمیت زیادی می باشد . و در لشکرکشی های بزرگ ، در طول تاریخ به شبه قاره ی هند همواره مورد توجه مهاجمین بوده است . در این رشته کوه قرار دارد . طول این گذرگاه از 60 کیلومتر تجاوز می کند و 2000 متر از سطح دریا ارتفاع دارد .دره های معروف این رشته کوه عبارتنداز :دره‎ی خیبر ، دره‎آچین ، دره ی خوگیانی ، دره ی جاجی ، دره‎ی زرمست و .... میدانیم که افغانستان دارای رشته کوههای فراوانی است که به برخی از انها اشاره کردیم . کوه های فیروزکوه ، سیاه کوه ، گل کوه ، سلیمان ، تیربند ترکستان ، پغمان ، قره باتور، چاکایی و .. از دیگر کوههای افغانستان می باشند .

رودهای افغانستان :
آمودریا :
این رودخانه از فلات پامیر خورد سرچشمه می گیرد و به دریاچه آرال می ریزد . طول این رودخانه 2540 کیلومتر مرز مشترک با افغانستان وجمهوری های تاجیکستان ،ازبکستان وترکمنستان را تشکیل میدهد . رودخانه های کوکچه و قندوز در خاک افغانستان به این رود می پیوندند . د رماه ثور براثر اب شدن برفها، آب این رودخانه زیادمی شود .درهنگام پرآبی حدود 900 کیلومتر از ان قابل کشتیرانی است .د رسالهای گذشته چند بند روی شاخه های فرعی این رود، مانند قندوز ، ساخته شده است . در حال حاضر از شیرخان بندر درولایت قندوز افغانستان به تاجیکستان وبالعکس توسط کشتی صورت میگیرد.

هیرمند :
هیرمند یکی از رودهای مهم ، بزرگ و پرآب افغانستان است که با شعبه های خود ، نواحی وسیعی ازجنوب غربی کشور را ابیاری می نماید . این رود از ارتفاعات مناطق بهسود ، پنچاب و دایکندی ( میان دو کوتل اونی و حاجیگگ ) سرچشمه میگیرد . این رود در ابتدای مسر خود سیلابی بوده و خساراتی به مردم وارد می اورد و به تدریج از سرعت ان کم شده و و جریان آن اهسته می گردد . رود هیرمند با 1400 کیلومتر طول ، بزرگترین رودخانه داخلی افغانستان می باشد که نقش مهمی در ابادانی و سرسبزی قسمت وسیعی از کشور ما دارد . شهرهای تاریخی بست ، نادعلی و زرنج شهرت خود را مدیون این رود و شعبه های ان هستند . هیرمند با تبخیر خود بر هوای پیرامونش اثر زیادی می گذارد و از خشکی شدید هوا بویژه درتابستان می کاهد .رود ارغنداب ، از جمله ی بزگترین رودخانه هایی است که به این رود می پیوندد. روی رودخانه هیرمند و شعبه های آن بندهایی احداث گردیده است . بند کجکی، یکی از مشهورترین و بزرگترین بندهای افغانستان که هزاران هکتار زمین را آبیاری مینماید، از جمله آنهاست . د رماههای حوت و حمل آب رودخانه هیرمند به حداکثر ، و در ماههای سرطان تاعقرب به حداقل خود می رسد . این رود سرانجام به دریاچه هامون میریزد .
هریرود :
این رودخانه از ارتفاعات لعل وسرجنگل در ولایت غور سرچشمه می گیرد و از بهم پیوستن دو رود ، درنزدیکی قریه ی « شینیه دولت یار» به وجود می اید . هریرود پس از گذشتن از وسط شهر چخچران وارد ولایت هرات می شود . هرات آبادانی خود را مدیون این رود است . رود « تگاوایشان» از جمله ی بزرگترین رودهایی است که به هریرود می پیوندد . هریرود 1124 کیلومتر طول داشته و 560 کیلومتر آن در داخل افغانستان جاری است . 60 کیلومتر ازطول این رودخانه ، مرز مشترک بین افغانستان وجمهوری اسلامی ایران راتشکیل میدهد . این رود سرانجام د رشنزارهای جمهوری ترکمنستان (قره قوم ) فرو میرود .


کابل رود :
آب کابل رود ، ابتدا از بهم پیوستن اب دره سنگلاخ و دره ی سرچشمه بوجود می اید که از ارتفاعات کوتل اونی کوه پغمان سرچشمه می گیرند . این رود ، پس از گذشتن از شهر کابل ، قسمت های وسیعی از شرق افغانستان را ابیاری می کند و دارای شعبات زیادی است که می توان از رودخانه های لوگر ، سرخرود و کنر نام برد . به خاطر استفاده ی بهتر از اب این رودخانه ها برای زراعت و تولید برق ، بندهایی روی اینرودها احداث شده است که میتوانیم از بندهای سروبی ، نغلو ، درونته ، بند کانال ننگرهار ، ماهیپر ، خروار و بتخاک نام ببریم . رودخانه کابل و شعبه های بزرگ و کوچک ان ، تنها رود افغانستان است که پس از پیوستن به رود سند پاکستان به اقیانوس هند (آبهای آزاد ) می ریزد . طول این رود 700 کیلومتر می باشد که 460 کیلومتر آن در افغانستان جریان دارد . اکثر رودهای افغانستان ازمناطق مرکزی (هزاره جات ) سرچشمه میگیرد ؛ لذا هزاره جات یکی از بزرگترین و مهمترین منابع آبی کشور می باشد .
مهمترین سرکهای افغانستان ازاین قرار است :
سرک کابل- قندهار ، با طول 843 کیلومتر سرک قندهار – هرات- تورغندی ،679 کیلومتر سرک هرات – اسلام قلعه ، 124 کیلومتر سرک قندهار – سپین بولدک ، 101 کیلومتر سرک کابل – تورخم ، 232 کیلومتر سرک کابل – شیرخان بندر ، 405 کیلومتر سرک پل خمری – مزار شریف – شبرغان ، 360 کیلومتر سرک کابل – گردیز ، 122 کیلومتر سرک گردیز – خوست ، 117 کیلومتر

جغرافیای طبیعی

افغانستان سرزمینی کوهستانی و محاط بر خشکی است، و جز «اردن هاشمی» تنها کشور خاورمیانه محسوب می شود که به «دریا» راه ندارد. این سرزمین درنیمکره شمالی، نیمکره شرقی و درمحدوده آسیای میانه واقع است. مساحت آن را در منابع مختف بین 620 تا 700 هزار کیلومتر مربع ذکر کرده اند، اما 225، 652 کیلومتر مربع مساحت داشته و چهلمین کشور جهان به شمار می آید. طول مرزهای افغانستان حدود 5800 کیلومتر می باشد، که شامل 2384 کیلومتر درشمال با جمهوری های تاجیکستان، ازبکستان و ترکمننستان؛ 2240 کیلومتر از مشرق و جنوب با جمهوری اسلامی پاکستان، 73 تا 93 کیلومتر مربع از سمت شمال شرقی از طریق تنگه واخان با ایالت مسلمان نشین سین کیانگ (ترکمنستان) جمهوری خلق چین و 855 تا 930 کیلومتر در مغرب با جمهوری اسلامی ایران (که 619 کیلومتر آن با استان خراسان می باشد) یشترین فاصله شرق تا غرب افغانستان 1240 کیلومتر، و شمال تا جنوب آن 855 کیلومتر است و حداقل فاصله آن با آبهای آزاد جهان 500 کیلومتر است.قسمت های وسیعی از خاک افغانستان را عمدتا در شمال و شرق کشور، کوهها وسنگلاخ ها پوشانده است کوههای هند و کش به طول 600 و عرض 100 کیلومتر از سمت شمال شرقی به طرف غرب و جنوب غربی کشیده شده و تقریباً از میانه کشور می گذرد. این کوهها بیش از نیمی از سرزمین افغانستان را فراگرفته، و برای شهرهای «کابل»، «قندهار» و«هرات» ارزش استراتژیکی مهمی ایجاد کرده  است.کوههای قدر به طرف مغرب امتداد می یابند، از ارتفاع آن کاسته می شود و در نزدیکی مرزهای ایران تبدیل به کوهها و تپه های کم ارتفاع می گردند.در ادرتفاعات هند و کش همواره برف وجود دارد. حتی در تابستان ها نیز قله ها و یخچال ها پر برف است.در میان ارتفاعات هند و کش،دره های عمیق و خوش آب و هوا و حاصلخیزی وجود دارد که محیط مساعدی برای پرورش دام و تولید میوه است.افغانستان سرزمین افراط و تفریط است کوهها سر به فلک کشیده و دره ها عمیق، باران های بهاری و تابستان های خشک، زمستان های بسیار سرد و تابستان های گرم، ارتفاعات پوشیده از برف در طول سال و سرزمین های پست و خشک وسوزان.این افراط و تفریط در زندگی اجتماعی نیز وجود دارد.سرزمین  افغانستان در طول تاریخ گلوگاه تهاجم به هند بوده است؛ جنگجویان بسیاری چون «اسکندر مقدونی»، «محمود غزنوی»، «تیمور گورکانی»، «نادر شاه افشار»، از پیچ و خم کوهها و دره های این کشور خود را به هندوستان رسانده اند. علاوه بر این تا قبل از کشف راههای آبی در قرون جدید و سپس توسعه راههای هوایی، خط مسیر بازرگانی شرق و غرب، از دشت شمالی آن عبور  می کرد، محل عبور کاروانهای جاده ابریشم از این سرزمین بوده که عموما ازطریق قندهار به هند و از طریق بلخ به چین می رفت.پس از کشف راههای آبی و سپس توسعه راههای هوایی، افغانستان مانند سایر سرزمین های آسیای مرکزی، تبدیل به منطقه ای بن  بست شد و گذر هیچ بیگانه ای به آنجا نیفتاد. همچنین ارتفاعات افغانستان سپر استراتژیکی مستحکمی بین آسیای شمالی و آسیای جنوبی است.

 

مهمترین عوارض طبیعی افغانستان عبارتند از:

 

1. کوهها و کوهستان ها:

 مهم ترین ارتفاعات کشور از این قرار است:

1- هند و کش (6298 متر) 2- پامیر کوچک، (6281 متر دروخان) 3- بدخشان(5355 متر) 4- بابا (5413 متر، بامیان) 50 سفید خرس 6- ترغان  (3982 متر) 7- سفید کوه (4755 متر ، سکرم) 8- نورستان 9- شاه مقصود (2773 متر) 10- مزار (3787 متر) 11- هزار جات (4101 متر، تمران) 12- بندبیان 13- چلبدالان 14- سیاه کوه 15- بالا کوه (3872 متر) 19- دوشاخ (2110 متر) 20 یاه بند (2560 متر 21- چاغی

 

2. رودها:

رودهای افغانستان (که به آن دریا می گویند)، از کوههای مرکزی و مناطق شرقی کشور سر چشمه گرفته، به سمت غرب و جنوب جریان می یابد. به دلیل ارتفاع زیاد کوهها و کاهش نسبتاً سریع ارتفاع کوهها، سرعت آب ها بسیار زیاد است و به همین جهت برای تولیدانرژی برق مناسب  است.

مهمترین رودهای کشور عبارتند از:

1- آمودریا (جیحون) از کوههای پامیر سرچشمه گرفته و حدود 1126 کیلومتر از آن در قسمت مرزهای شمالی کشور با  تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان می باشد و قسمت هایی از آن قابل کشتیرانی است در سواحل آن رودخانه شیرخان بندر و بندر حیرتان قرار گرفته، که کالاهای صادراتی یا وارداتی افغانستان به ممالک آسیای میانه از این طریق مبادله می شود.جیحون دارای آبشارهای متعدد است و برای تولید نیروهای هیدرولیک قابل استفاده است 2- هیرمند (هلتمند): از کوههای یغمان در غرب کابل سرچشمه گرفته و 1400 کیلومتر طول دارد و در جنوب غربی افغانستان قسمت کمی از مرز مشترک ایران و افغانستان را تشکیل می دهد و مهمترین منبع تامین آب دریاچه های سیستان و بلوچستان و اراضی زراعی شمالی آن است.  3- هریرود- از کوه بابا در مرکز افغانستان سرچشمه گرفته، از هرات می گذرد و در شمال غربی کشور اندکی از مرز مشترک ایران و افغانستان را تشکیل داده سرانجام در ریگزارهای ترکمنستان فرو می رود. 1230 کیلومتر طول داشته و دارای آبشارهای متعدد است و برای تولید نیروی برق مناسب است. 4- کابل رود: از کوههای شرقی سرچشمه گرفته  از وسط دو شهر مهم «کابل» و «جلال آباد» عبور کرده وارد خاک پاکستان می شود و به رود «سند» می ریزد. 5- دریای پامیر 6- کوکچه 7- فرخار 8- دریای کندوز 9- دریای خلم 10- بلخ 11- دریای بند امیر 12- دریای پنج شیر 13- دریای کند 14- دریای غربی 15- رود لوره 16- ترناک رود 17- دریای ارغنداب 18- خاش رود 19- فراه رود 20- نیزگان 21- تکاب استادن 22- شیرین تکاب 23- دریای مرغاب 24- دریای اولنگ 25- رود گز.

3 . دریاچه ها: 

دریاچه هایی بسیار کوچک، به نام های «آب ایستاده مقر»، «بند کجکی» »بندار عنداب»، «دق پترکان»، (در مرز ایران) ، «هامون پورک» و«دشتنمدی»دارد.

 

4. دشت ها:

که عموماً در شمال و شرق هستند.از جمله : 1- دشت برنگ 2-د پشت رود 3- گرمسیر 4- ریگستان 5- سیاه سنگ 6- دشت مرغو (مارگو) 7- دشت خلش 8- دشت همدم آب 9- هجده  نهر 10- دشت نمدی.

 

ظهیرالدین بابر در سال 931 هـ. ق گفته است:

 

« شما از کابل طی یک روز می توانید به منطقه ای بروید که هرگز برف نمی بارد، اما ظرف دو ساعت می توانید به منطقه ای بروید که برف هرگز ذوب نمی  
5. آب و هوا:

طبیعت افغانستان به خاطر ارتفاعات سر به فلک کشیده و رودخانه هایی که از آن سرچشمه می گیرد، زیباست و تنوع آب و هوا در آن مشهود است.زمستانهایش بسیار سرد (تا 20 درجه زیر صفر )  و تابستانهایش بسیار گرم ( تا 40درجه بالای صفر) می باشد.ب و هوا از یک استان به استان دیگر و از یک شهر به شهر دیگر تفاوت دارد.بارندگی نیز در نقاط مختلف، متفاوت می باشد و بین 100 تا 400 میلی متر در نوسان است.این مقدار در مناطق شرقی بین 250 تا 400 و در مناطق غربی و جنوب غربی بین 100 تا 150 میلی متر است در مناطق مرکزی به علت وجود ارتفاعات و بارندگی بیشتر، هوا از نواحی دیگر سردتر است، ولی در مناطق جنوبی و غربی به علت کمی بارندگی هوا گرمتر بوده دارای تابستان های گرم و خشک و زمستان های معتدل تر است.در مناطق کوهستانی به علت برف و یخبندان ارتباط روستائیان و قبایل نیمی از سال با یکدیگر قطع می شود و آب وهوا تاثیر بسیار در پراکندگی و جدایی جمعیت دارد.منابع آب زیرزمینی افغانستان نسبتاً غنی است در شهر کابل آب درعمق 3-4 متری زمین قرار دارد؛ ولیکن به دلایل فنی، کمتر از آب زیرزمینی استفاده شده و عموما مردم در اکثر نقاط افغانستان با مشکل کمبودآب (آشامیدنی - کشاورزی) روبرو هستند وتنها %22به آبهای سالم مصرفی دسترسی دارند (%39 شهرها، %18 روستاها)

 

جغرافیای انسانی

جمهوری افغانستان، که در حال حاضر دولت موقت منتخب اجلاس بن اداره آن را به ریاست «حامد کرزای» برعهده دارد، در سال 1997 م 20/838/000 نفر جمعیت داشته است، و از این نظر چهل و هفتمین کشور جهان محسوب می گردد. پیش بینی می گردد با بازگشت مهاجران افغانی از آسیا (به خصوص پاکستان ، ایران و امارات) و اروپا (به ویژه آلمان، فرانسه) و آمریکا و استرالیا، جمعیت کشور در سال 2004 به حدود 28 میلیون نفر بالغ گردد.رشد جمعیت %2/3 بوده و تراکم جمعیت حدود 31/9 نفر در هر کیلومتر مربع است.

 

پرجمعیت ترین شهرهای آن عبارتند از:

کابل (پایتخت) 2/034/000 نفر ، قندهار 225/500 نفر؛ هرات 177/300 نفر، مزار شریف 130/600 نفر، جلال آباد 58/800 نفر قندوز 57/100 نفر، بغلان 41/200 نفر. بقیه شهرها جمعیت اندکی داشته و با چهره سازی روستایی مانند و حتی ظاهر یک شهر را نیز ندارند.%16/5 در شهر و %73/7 در حدود 20/000 روستا ساکن هستند و %8/6 بقیه نیز زندگی عشایری (چادر نشین) دارند؛ و به دلیل اینکه حدود 17 میلیون افغانی در خارج از شهرها زندگی می کنند، اساس جامعه در این کشور « ده » می باشد.متوسط طول عمر 41/5 سال، و امید به زندگی 41 سال و نرخ مرگ و میر کودکان بین 182 تا 200 در هر 1000 نفر کودک است.

به علت نظام قومی و قبیله ای، شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی نبوده جاده های مناسب برای رفت و آمد (به حدی که اکثر جاده های روستایی و یک سوم راههای بین شهری در زمستان مسدود می گردد)، نبود وسایل حمل و نقل کافی و مشکل بودن زندگی در شهرها، به علت فقدان کار و درآمد، و عدم پذیرش افراد قبایل دیگر در میان قبیله جدید، مهاجرت و رفت و آمد در کشور محدود است و بیش %80 جمعیت معمولا در همان جایی به سر می برند که متولد گردیده و حداکثر از محدوده جغرافیایی قبیله، چند کیلومتر این طرف و آن طرف می روند. بر اثر وقوع جنگ داخلی در کشور پس از سال 1980 م حدود 5 یا 6 میلیون نفر از اهالی کشور، به دو کشور پاکستان و ابران حتی اروپا و آمریکا و استرالیا مهاجرت کرده اند.

 

جغرافیای سیاسی افغانستان

افغانستان در منطقه حساس و استراتژیک «آسیای مرکزی» قرار گرفته است. از یک سو به (شبه قاره‌ هند»، و از سوی دیگر به کشورهای معروف به «آسیای میانه» و نیز «جمهوری خلق چین»؛ و از سمت دیگر به «آسیای غربی» مرتبط است. سلسله جبال «هندوکش» که قسمت وسیعی از خاک کشور را پوشانده، همواره سد محکمی در مقابل مهاجمان از شمال به سمت جنوب و مهاجمان از جنوب به سمت شمال و یا از غرب به شرق و نیز بالعکس.
افغانستان، در دو قرن گذشته، حائلی میان امپراتوری‌های «شرق» و «غرب» بوده است. جدایی این منطقه از ایران و پیدایش کشوری به نام «افغانستان» به همین منظور بود. مقصد آن بود که دیوار مستحکمی بین مرزهای استعماری شرق و غرب وجود داشته باشد؛ حتی در منطقة شمال غربی آن «تنگه واخان» (خیبر) را ضمیمه خاک افغانستان نگاه داشتند تا بین «هند» که تحت استعمار «انگلیس» بود، با «آسیای مرکزی» که در تصرف «روسیه» قرار گرفت؛ فاصله و جدایی بیندازد.
در حال حاضر، به دلیل قرار گرفتن در مرز با «آسیای میانه» و اهمیت انتقال منابع زیرزمینی این کشورها به دنیا از خاک افغانستان، همجواری با ایران و حالت تخاصم ایالات متحده امریکا با آن؛ تولید بیش از یک دوم مواد مخدر جهان در آن و سند پیروزی دیپلماسی سیاسی و نظامی امریکا و جورج‌بوش پسر در آغاز قرن بیست و یکم و اراده جهانی برای بازسازی آن، طرف توجه محافل بین‌المللی و دولت‌های همسایه قرار دارد؛ اما آرام آرام این حساسیت‌ها کاسته شده و تنها نقشی محدود در منطقه‌ به آن واگذار می‌گردد.

 

نیروهای نظامی

گر چه هنوز جنگ داخلی در افغانستان پایان نیافته و نیروهای واکنش سریع ناتو (ایالات متحده امریکا و انگلستان) در بخش‌هایی از کشور با بقایای گروه طالبان و سازمان تروریستی القاعده مذاکره میکنند، بر اساس قوانین موجود، تمام یروهای مسلح زیر نظر «وزارت دفاع ملی» بوده و سران قبایل و نیز برخی احزاب و حتی والیان نیز ارتش ویژه و مخصوص به خود دارند، از جمله ژنرال دوستم و اسماعیل خان هراتی.
نیروهای فعال مسلح 45000 نفر (40000 نفر زمینی، 5000 نفر هوایی) بوده و سربازان از میان مردان 15 تا 40 ساله انتخاب می‌شوند. مدت خدمت سربازی دو سال است. مهم‌ترین پایگاههای هوایی افغانستان به این شرح می‌باشند: 1. کندوز (قندوز) 2. شیندند 3. کابل 4. مزارشریف 5. هرات 6. غزنین (غزنی) 7. قندهار 8. جلال آباد. پس از فروپاشی حکومت طالبان، پنتاگون رسماً مسئولیت کامل بازسازی ارتش کشور را که در حال حاضر با همکاری دولت ، به عهده گرفته است.
گارد مرزی آن 30000 نفر ، وزارت امنیت ملی 12000 نفر، پلیس 12000 نفر و نیروهای داوطلب نیز حدوداً 60000 نفر هستند، در سال 1991 م. گروههای سنی مذهب (مجددی، گیلانی، محمدی، یونس خالص، حکمیتار و ربانی) 205000 سرباز و گروههای شیعه (وحدت اسلامی، حرکت اسلامی، حزب الله و ...) 116000 سرباز در اختیار داشته‌اند. افغانستان در هیچ یک از پیمان‌های نظامی منطقه و بین‌المللی عضویت ندارد.

 

ادیان و مذاهب

%99 مردم افغانستان مسلمان هستند، که شامل %74 سنی و %25 شیعه (شیعه اثنی عشری و اسماعیلی) می باشند.حدود 20/000 هندووسیک و 150 خانواده یهودی نیز در این کشور زندگی می کنند.

جامعه افغانی، به دلیل تاثیرپذیری از نهاد خانواده روستایی و عشیره ای، تعهد و تقید فوق العاده شدیدی نسبت به دین و مذهب داشته؛ خرافه باورهای سنتی غلط در آن به شدت رواج داشته وتقریباٌ اکثر مردم در فقر و بی سوادی به سر می برند.تنها %18 افغانی ها با سواد هستند که %30 از مردان و %5 از زنان را در بر می گیرد.

 

تقسیمات کشوری

 

جمهوری اسلامی افغانستان به 31 ولایت (استان) تقسیم می گردد، که ولایت دایکندی وپنجشیر درزمان دولت انتقالی به ریاست کرزی رسمیت یافت:

 

1- ارزگان (Uruzgan) به مرکز «ترین کوت» مساحت 295.29 کیلومتر مربع، جمعیت 29/295 کیلومتر مربع، جمعیت 465/000 نفر)

2- بادغیس(Badghis) به مرکزیت «قلعه نو» (مساحت 21/858 و 21 کیلومتر مربع جمعیت 224/000 نفر)
3- بامیان (Bamian) به مرکزیت «بامیان» (مساحت 17/414 کیلومتر مربع جمعیت 281/000 نفر)
4- بدخشان (Badakhashan)  به مرکزیت »فیض آباد» (مساحت 47/403 کیلومتر مربع، جمعیت 521/000 نفر)
5- بغلان  (Baghlan) به مرکزیت «بغلان » (مساحت 17/109 کیلومتر مربع، جمعیت 517/000 نفر)
6- بلخ (Balkh) به مرکزیت «مزار شریف» (مساحت 12/593 کیلومترمربع جمعیت 610/000 نفر)
7- پروان (Paruan) به مرکزیت «چاریکار» (مساحت 9/399 کیلومتر مربع ، جمعیت 528/000 نفر)
8- پکتیا (Paktia) به مرکزیت «گردیز» (مساحت 9/581 کیلومتر مربع، جمعیت 506/000 نفر)
9- پکتیکا (PaktiKa) به مرکزیت «شرنه» (مساحت 19/336  کیلومتر مربع، جمعیت 256/000 نفر)
10- تخار (Takhar) به مرکزیت «تالقان» (مساحت 12/376 کیلومتر مربع جمعیت 544/000 نفر)
11- جوزجان (Jowzjan)  به مرکزیت «شبرغان» (مساحت 25/553 کیلومتر مر بع، جمعیت 616/000 نفر)
12- زابل (Zabol) به مرکزیت «قلات» (کلات) (مساحت 17/293 کیلومتر مربع جمعیت 1888/000 نفر)
13- سمنگان (Samangan) به مرکزیت «آیتک» (سمنگان) (مساحت 15/565 کیلومتر مربع، جمعیت 274/000 نفر)
14- غزنی( Ghazni)به مرکزیت «غزنی» (مساحت 23/378 کیلومتر مربع، جمعیت 676/000 نفر)
15- غور (Ghowr) به مرکزیت «چخچران» (مساحت 38/666 کیلومتر مربع، جمعیت 354/000 نفر)
16- فاریاب (Faryab) به مرکزیت «میمنه» مسساحت 22/279 کیلومتر مربع جمعیت 610/000 نفر)
17- فراه (Farah) به مرکزیت «فراه» (مساحت 47/788 کیلومتر مربع، جمعیت 245/000نفر)
18- قندوز (Qanduz) به مرکزیت «قندوز» (کندز) (مساحت 7/827 کیلومتر مربع،جمعیت 583/000نفر)
19- قندهار (Qandahar) به مرکزیت «قندهار» (مساحت 47/675 کیلومتر مربع جمعیت 598/000 نفر)
20- کابل (kabul) به مرکزیت «کابل» (مساحت 4558 کیلومتر مربع، جمعیت 1/518/000نفر)
21- کاپیسا (kapisa( به مرکزیت «محمودراقی» (مساحت 1/871 کیلومت مربع جمعیت 262/000 نفر)
22- کنرها (Konarha) به مرکزیت «اسد آباد» (مساحت 10/479 کیلومتر مربع، جمعیت 262/000 نفر)
23- لغمان (Loghman) به مرکزیت مهترلام (مساحت 7210کیلومتر مربع جمعیت 325/000 نفر)
24- لوگر (Lowgar) به مرکزیت «برهکی» (مساحت 4652 کیلومتر مربع، جمعیت 226/000 نفر)
25- ننگرهار (Nangarhar) به مرکزیت «جلال آباد» (مساحت 7616 کیلومتر مربع جمعیت 782/0000 نفر)
26- نیمروز (Nimruz) به مرکزیت «زرنج» (مساحت 41/356 کیلومتر مربع، جمعیت 108/000نفر)
27- وردک (Vardak) به مرکزیت »میدان شهر« (مساحت 9023 کیلومتر مربع، جمعیت 301/000 نفر)
28- هرات (Harat) به مرکزیت «هرات» (مساحت 61/315 کیلومتر مربع، جمعیت 808/000 نفر)
29- هلمند (Helmand) به مرکزیت «لشگرگاه» (مساحت 61/829 کیلومتر مربع، جمعیت 542/000 نفر)
30 - دایکندی(Daikondi ) به مرکزیت «نیلی» (مساحت: تاهنوز دولت اطلاعاتی در این باره نداده است).
31 - پنجشیر( pangshir) به مرکزیت «بازرک» (مساحت: تاهنوز دولت اطلاعاتی در این باره نداده است).

 

سه‌شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٧ - alireza | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تشیع و تحول تاریخى

تشیع و تحول تاریخى

مذهب شیعه در طول تاریخ حیات خود تحولات سیاسى و اجتماعى بسیارى را پشت ‏سر گذاشته که در سرنوشت آن از نظر فعالیت‏هاى مذهبى و کلامى مؤثر بوده است.

1- عصر خلفا

در اکثر این دوره شیعه از شرایط اجتماعى و سیاسى مطلوبى برخوردار نبود، ولى در دوران خلافت ظاهرى امام على علیه‏السلام شرایط مطلوبى به دست آورد، و توسط امیر المؤمنین علیه‏السلام معارف توحیدى تبیین گردید و دانشمندان بسیارى در زمینه‏هاى تفسیر، فقه و کلام از دریاى بیکران علوم وى سیراب گردیدند. البته تبیین معارف توحیدى و تربیت دانشمندان توسط امام على علیه‏السلام در دوره قبل از خلافت او نیز انجام مى‏گرفت، ولى در دوران خلافت آن حضرت رشد فزاینده‏اى یافت.

2- عصر امویان

در اکثر این دوره شرایط سیاسى کاملا علیه شیعه بود و آنان متحمل آزارها و شکنجه‏هاى جسمى و روحى بسیارى از جانب حکام اموى گردیدند. ولى با این حال از رسالت دینى و کلامى خود غافل نبوده و در پرتو هدایت‏هاى آموزگاران معصوم کلام، در حد توان به رسالت‏خویش جامه عمل پوشاندند.

در بخش پایانى حکومت امویان و بخش آغازین حکومت عباسیان، یعنى بخشى از دوران امامت‏حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام شرایط سیاسى نسبتا خوبى براى اهل بیت و شیعیان فراهم گردید، زیرا حکومت امویان رو به سقوط و انقراض بود و حاکمان اموى در اضطراب روحى و فکر به سر مى‏بردند. در نتیجه، فرصت و مجال اعمال فشار علیه علویان را نداشتند، و در آغاز حکومت عباسیان نیز به خاطر عدم استقرار و ثبات لازم، و نیز به دلیل اینکه آنان به انگیزه و ترفند دفاع از علویان بر امویان غلبه یافته بودند، اهل بیت و پیروان آنان از شرایط خوبى برخوردار بودند، و به همین جهت نهضت علمى و فرهنگى شیعه توسط امام باقر و امام صادق پایه‏گذارى و شکوفا گردید.

3- از منصور تا هارون

در زمان منصور بار دیگر علویان تحت فشار سیاسى سختى قرار گرفتند، چنانکه سیوطى گفته است:

«منصور اولین خلیفه (عباسى) بود که میان علویان و عباسیان آتش فتنه را برانگیخت. در سال 145 (پس از گذشت نه سال از حکومت منصور) محمد و ابراهیم، فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، علیه منصور قیام کردند، ولى آن دو و گروه بسیارى از اهل بیت توسط وى به شهادت رسیدند» .

محمد اسقنطورى مى‏گوید: بر منصور وارد شدم و دیدم در فکر عمیقى فرو رفته است. گفتم چرا فکر مى‏کنید؟پاسخ داد: از اولاد فاطمه علیها السلام بیش از هزار نفر را کشته‏ام، ولى بزرگ آنان (حضرت صادق علیه‏السلام) را نکشته‏ام .

آزار و شکنجه‏هاى علویان توسط منصور در زندانهاى تاریک و نمناک و قرار دادن آنان در لاى دیوار مشهور است.

از کسانى که به دستور منصور به شهادت رسید، معلى بن خنیس از شیعیان و اصحاب مقرب و متصدى امور مالى امام صادق علیه‏السلام بود. منصور از داود بن عروه فرماندار مدینه خواست تا وى را به قتل برساند. داود( معلى) را احضار نمود و او را تهدید به قتل کرد و از وى خواست تا نام شیعیان را به او بگوید. معلى مقاومت نموده و گفت: به خدا سوگند اگر نام یکى از آنان در زیر پاى من باشد، پایم را بر نخواهم داشت. داود وى را به شهادت رساند و سرش را به دار آویخت.

او سرانجام امام صادق علیه‏السلام را مسموم کرد و به شهادت رسانید.

این وضعیت در عصر حکومت مهدى عباسى (169- 158) ، و هادى عباسى (پانزده ماه) و هارون الرشید (193- 170) نیز ادامه یافت و آنان در اعمال فشار و شکنجه، زندان، تبعید و قتل علویان راه منصور را ادامه دادند. محمد بن ابى عمیر و فضل بن شاذان به دستور او زندانى و شکنجه شدند. وى حکم دستگیرى هشام بن حکم را صادر کرد، ولى او مخفى گردید. و داستان جنایت‏حمید بن قحطبه به دستور هارون مشهور است.

4- از امین تا واثق (232- 193)

پس از هارون، محمد امین به حکومت رسید و مدت چهار سال و چند ماه حکومت کرد. ابو الفرج در مقاتل الطالبیین مى‏نویسد: «روش امین درباره اولاد على بن ابى طالب برخلاف گذشتگان بود. علت آن این بود که او به فکر خوشگذرانى و تهیه وسائل آن بود و پس از آن در بحران جنگ خود با مامون قرار گرفت، تا اینکه کشته شد» .

مامون برادر خود را کشت و قدرت سیاسى را به دست آورد و حدود بیست‏سال (218- 198) حکومت کرد.

در زمان مامون تشیع در اکثر شهرهاى اسلامى نفوذ کرد و اثر آن در در بار مامون نیز ظاهر گردید، چنانکه فضل بن سهل ذو الریاستین، وزیر مامون و طاهر بن الحسن خزاعى فرمانده ارتش وى شیعه بودند.

مامون وقتى کثرت شیعه را دید و دانست که حضرت رضا علیه‏السلام مورد توجه و محبت مردم است و مردم از پدر او (هارون) ناراضى هستند و نسبت‏به حکومت‏هاى قبلى بنى عباس اظهار دشمنى مى‏کنند، ظاهرا روش تفاهم و دوستى با علویان را برگزید و بدین طریق افکار عمومى را متوجه خود ساخت، لذا از در نفاق و ریا اظهار تشیع نموده، از خلافت، حقانیت، و برترى على علیه‏السلام بر ابو بکر و عمر دفاع مى‏کرد، و حتى مساله واگذارى خلافت و سپس ولایتعهدى را مطرح نمود، ولى در حقیقت او هدفى جز حفظ قدرت و تثبیت موقعیت‏خود نداشت، و سرانجام نیز امام رضا علیه‏السلام را به وسیله زهر مسموم ساخت. ولى در هر حال همین ملایمت و نرمش ظاهرى، موجب فراهم شدن زمینه نسبتا مناسبى براى ترویج و نشر عقاید شیعه گردید.

عامل مؤثر دیگرى نیز در این باره وجود داشت، و آن گسترش و افزایش ترجمه کتب فلسفى و علمى بسیار از زبان یونانى و سریانى و غیر آنها به زبان عربى بود که به گرایش مسلمانان به علوم عقلى و استدلالى سرعت‏بخشید، به ویژه آنکه مامون نیز معتزلى مذهب بود و به خاطر علاقه‏مندى به بحث‏هاى استدلالى، مباحث کلامى در زمینه ادیان و مذاهب را آزاد گذاشته بود، و دانشمندان و متکلمان شیعه از فرصت استفاده کرده و به تبلیغ مذهب اهل بیت علیهم السلام همت گماردند.

در عصر معتصم (متوفاى 227) و واثق (متوفاى 232) نیز تقریبا شرایط سیاسى در مورد اهل بیت همانند زمان مامون بود، به ویژه آنکه آن دو نیز به کلام معتزله گرایش داشته و با بحث‏هاى استدلالى و کلامى موافق بودند. پرسشهاى کلامى و دینى بسیارى که از امام جواد علیه‏السلام شده است نیز گواه بر این است که ارتباط مردم با آن حضرت در عصر معتصم نبود، هر چند معتصم در باطن امر نسبت‏به امام علیه‏السلام عداوت مى‏ورزید و سرانجام نیز دستور قتل وى را صادر نمود. پس از شهادت امام علیه‏السلام، جمعیت انبوهى براى تشییع جنازه آن حضرت اجتماع نمودند. على رغم اینکه معتصم تصمیم داشت آنان را از شرکت در مراسم تشییع منع کند، ولى آنان به تصمیم وى اعتناء نکرده و شمشیر بر دوش بر گرد خانه امام اجتماع نمودند. این مطلب نیز گواه بر قدرت و کثرت شیعه در آن زمان است.

5- عصر متوکل و پس از آن

با به حکومت رسیدن متوکل (247- 232) شرایط دگرگون، و سخت‏گیرى و کینه توزى آشکار با علویان تجدید شد، و ارتباط با اهل بیت علیهم السلام جرم سیاسى به شمار آمد. دستور وى به ویران نمودن قبر امام حسین علیه‏السلام و منع زیارت آن مشهور است.

خصومت متوکل، به شیعیان اختصاص نداشت، بلکه وى با فلسفه و کلام و عقل گرایى مخالفت مى‏ورزید. جرجى زیدان مى‏نویسد: از روزى که متوکل به خلافت رسید تا آخرین نفس در آزار و شکنجه فیلسوفان و طرفداران راى و قیاس و منطق کوشش داشت.

پس از متوکل حکومت عباسیان گرفتار آشفتگیها و کشمکشهاى بسیار گردید، و هر چند گاهى درباریان بر سر کسب قدرت، به جدال و کشتار دست مى‏زدند، تا زمان معتضد عباسى (279- 247) پنج تن از حکام عباسى، به نامهاى منتصر، مستعین، معتز، مهتدى و معتمد به حکومت رسیدند، و با به قدرت رسیدن معتضد (289- 279) بار دیگر دستگاه عباسى اقتدار یافت. چنانکه سیوطى درباره وى نوشته است:

«وى را سفاح ثانى لقب دادند، زیرا فرمانروایى بنى عباس را تجدید حیات کرده، و قبل از او از زمان متوکل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگى و ضعف شده و در آستانه زوال بود» .  

بنابر این در عداوت و دشمنى عباسیان با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان جاى تردید نیست، ولى با توجه به اضطراب و نابسامانى حاکم بر دستگاه عباسى در دوره یاد شده، و شورشها و انقلابهایى که در گوشه و کنار سرزمین اسلامى رخ مى‏داد، شرایط مناسب براى عباسیان، در جهت اعمال فشار بر علویان فراهم نبود، و آنان نسبت‏به عصر منصور و هارون، از شرایط بهترى برخوردار بودند.

6- عصر آل بویه، فاطمیان و حمدانیان

قرن چهارم و پنجم هجرى از نظر شرایط سیاسى از بهترین دوران‏هاى شیعه به شمار مى‏رود، زیرا خاندان بویه (477- 320) که مذهب شیعه داشتند، در دستگاه حکومت عباسى از نفوذ و اقتدار زاید الوصفى برخوردار بودند. فرزندان بویه به نامهاى على، حسن و احمد که قبلا در فارس حکومت مى‏کردند، در زمان «المستکفى‏» به سال 333 وارد بغداد شده، به مقر حکومت راه یافته و مورد تکریم خلیفه قرار گرفتند. احمد، «معز الدوله‏» ، حسن، «رکن الدوله‏» ، و على، «عماد الدوله‏» لقب یافتند. معز الدوله که منصب امیر الامرائى را داشت، چنان اقتدارى به دست آورد که حتى براى مستکفى حقوق و مقررى تعیین کرد. به دستور وى در روز عاشورا بازارها تعطیل و براى امام حسین علیه‏السلام مراسم سوگوارى بر پا گردید، و مراسم عید غدیر با شکوه بسیار انجام شد. کوتاه سخن آنکه آل بویه در ترویج مذهب امامیه اثنا عشرى اهتمام بسیار ورزیدند.

در بغداد، مرکز حکومت اسلامى، که قبل از آل بویه مردم پیرو مذهب اهل سنت‏بودند، با به قدرت رسیدن آنان مذهب شیعه نشو و نما کرد و آیین‏هاى مخصوص شیعیان با شکوه فراوان انجام مى‏شد. شیخ مفید، متکلم نامدار امامیه که در این زمان مى‏زیست، مورد تجلیل و تکریم بسیار بود. مسجد «براثا» در منطقه کرخ بغداد به وى اختصاص داشت، و شیخ مفید در آن علاوه بر اقامه نماز و موعظه، به تعلیم و تدریس مى‏پرداخت. وى در پرتو موقعیت ویژه‏اى که از جنبه‏هاى علمى و اجتماعى داشت، توانست فرق مختلف شیعه را انسجام بخشیده، آرا و عقاید شیعه را تحکیم و ترویج نماید.

خدمات آل بویه به مذهب تشیع اختصاص نداشت، بلکه آنان به ادب و فرهنگ و تمدن اسلامى خدمات شایان نمودند. غناوى در کتاب «الادب فى ظل بنى بویه‏» مى‏نویسد: یکى از امتیازات دوره آل بویه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ بود که خود و وزراى ایشان تاثیر به سزایى در این زمینه داشتند، زیرا وزرا همیشه از طبقات نویسندگان و دانشمندان مبرز برگزیده مى‏شدند. . . آوازه‏شان در فضا طنین‏انداز شد، تا آنجا که دانشمندان و اهل ادب از هر سو به جانب ایشان روى آورده و از توجهشان برخوردار شدند. در میدان ادب و فلسفه و دانش، و در سازندگى و به کار انداختن اندیشه‏ها گوى سبقت را از سروران خود (خلفاى عباسى) ربوده بودند» .

در قرن چهارم فاطمیین نیز در مصر به قدرت رسیدند و حکومت آنان تا اواخر قرن ششم هجرى (567) ادامه یافت. حکومت فاطمیان بر مبناى دعوت به تشیع پایه گذارى شد و اگر چه آنان دوازده امامى نبوده، پیرو مذهب اسماعیلیه بودند، و میان این دو مذهب اختلافاتى وجود دارد، ولى در حفظ شعائر مذهب تشیع، و نیز فراگرفتن تعالیم اسلامى از طریق خاندان وحى، و تشویق مردم به این روش، هر دو مذهب هماهنگ‏اند.

سیوطى مى‏نویسد: «در سال 357 هجرى قرامطه بر دمشق استیلا یافته و بر آن شدند که مصر را نیز به تصرف خود در آورند، ولى عبیدیون (فاطمیون) مالک آن گردیده و دولت رفض (تشیع) در سرزمینهاى مغرب، مصر و عراق استقرار یافت، و این بدان هت‏بود که پس از مرگ کافور اخشیدى، حاکم مصر، نظم مصر مختل گردید و سربازان در مضیقه مالى قرار گرفتند. گروهى از آنان نامه‏اى براى المعز لدین الله (فرمانرواى مغرب) نوشته از او خواستند تا وارد مصر گردد. وى فرمانده ارتش خود به نام «جوهر» را با هزار سواره عازم مصر نمود، و او وارد مصر گردید. در سال 358 از پوشیدن لباس سیاه و خواندن خطبه‏اى که بنى عباس مى‏خواندند منع کرد و دستور داد جامه سفید پوشیده و خطبه زیر را بخوانند:

«اللهم صل على محمد المصطفى، و على على المرتضى، و على فاطمة البتول و على الحسن و الحسین سبطی الرسول. . . » .

او در سال 359 دستور تاسیس دانشگاه الازهر را صادر کرد، و بناى آن به سال 361 پایان یافت. همچنین دستور گفتن «حى على خیر العمل‏» را در اذان صادر نمود. مشابه همین دستور توسط جعفر بن فلاح فرماندار دمشق از جانب المعز بالله صادر گردید.

حمدانیان و مذاهب شیعه

در قرن چهارم هجرى حکومت‏شیعى دیگرى نیز در جهان اسلام پدید آمد، و آن حکومت‏حمدانیان (391- 293) بود. برجسته ترین زمامدار آل حمدان على بن عبد الله بن حمدان ملقب به سیف الدوله (303- 350) بود. وى انسانى خردمند، دانش دوست و سلحشور بود و بیشتر ایام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومى به سر برد. در عصر حمدانیان سرزمین سوریه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبک و توابعش، جبل عامل و سواحل آن مملو از شیعیان بود، و به ویژه شهر حلب پایگاه عالمان شیعه و به خصوص بنو زهره به شمار مى‏رفت. از کسانى که در تحکیم و نشر مذهب تشیع نقش مهمى ایفا نمود، ابو فراس (متوفاى 357) شاعر نامدار آل حمدان بود،

چنانکه قصیده میمیه او از شهرت به سزایى برخودار است و مطلع آن چنین است:

الحق مهتضم والدین محترم

و فیى‏ء آل رسول الله مقتسم.

حمدانیان هیچ کس را به پیروى از مذهب شیعه مجبور ننموده، به وسیله مال و مقام هم نفریفتند، بلکه مردم را به اختیار خود واگذار کردند تا هر چه مى‏پسندند براى خود برگزینند. فقط مبلغان با اخلاص حقایق را براى مردم بازگو مى‏کردند، بر عکس اموى‏ها و عباسى‏ها و صلاح الدین ایوبى که مردم را با ارعاب و خشونت‏به مذهب تسنن فرا مى‏خواندند.

حمدانیان مردمى روشنفکر و آزاد منش بودند. به همین جهت پناهگاه دانشمندان، فلاسفه، ادبا و روشنفکران از همه مذاهب و ادیان شدند، تا آنجا که هنرمندان از روم گریخته و به سوى سیف الدوله مى‏آمدند.

شیعه در عهد سلجوقیان و ایوبیان

در اواسط قرن پنجم هجرى دولت مهمى با نام دولت‏سلجوقى پدید آمد و حکومت‏سنى مذهب بغداد را که رو به زوال و فنا بود از سقوط نجات داد و از پیشرفت‏شیعیان در مصر، عراق، شام، فارس و خراسان جلوگیرى نمود. حکومت‏سلجوقیان تا اواخر قرن هفتم هجرى استقرار یافت.

حکومت مقتدر دیگرى که در نیمه دوم قرن ششم (565) تاسیس گردید، حکومت ایوبیان به دست‏ صلاح الدین ایوبى بود، که تا سال 848 دوام یافت.

فداکارى‏هاى صلاح الدین در جنگ با صلیبیان در خور تقدیر و تحسین است، ولى تعصب شدید او نسبت‏به مذهب تسنن و خصومت و عداوت او با مذهب تشیع، نقطه ضعفى بس بزرگ و غیر قابل اغماض است. وى پس از استیلاى بر مصر با فاطمیان با خشونت تمام عمل نمود. در کتاب «الازهر فى الف عام‏» آمده است: «ایوبیها در مطلق آثار شیعه دخالت کرده و آنان را نابود کردند. صلاح الدین دولت فاطمى را عزل کرد و اقوام خود را در یک شب به منازل آنان وارد نمود و ناله‏هاى جگر خراش و گریه‏هاى جانسوز به قدرى بلند بود که مردم فکر خود را از دست داده بودند. . . » .

وى دستور داد روز عاشورا که بنى امیه و حجاج عید مى‏گرفتند، مجددا عید باشد و حى على خیر العمل را از اذان برداشت و در سخت‏گیرى با شیعیان تا آنجا پیش رفت که دستور داد گواهى کسى باید قبول شود که معتقد به یکى از مذاهب چهارگانه اهل سنت‏باشد، و کسى حق سخنرانى یا تدریس داشت که پیرو آن مذاهب باشد و حتى کتابخانه‏هاى بزرگى که فاطمیین تاسیس کرده بودند و کتابهاى نفیسى در فنون مختلف در آنها گردآورى شده بود، به دست وى متلاشى گردید و در نتیجه این روش خصمانه، مذهب تشیع در مصر فراموش گردید.

منبع: http://www.al-shia.com

سه‌شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٧ - alireza | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ذخایر معادن درمناطق مرکزی(دایکندی، بامیان، غور و...) به میلیارد ها تن می رسد

ذخایر معادن درمناطق مرکزی(دایکندی، بامیان، غور و...) به میلیارد ها تن می رسد

سه معدن بزرگ جدید آهن، مس وذغال سنگ دربامیان وولایت دایکندی، کشف وتوسط وزیر معادن، تثبیت شد. انجنیرابراهیم عادل وزیر معادن روزچهارشنبه درپایان دیدن ازاین معدنها، به رادیو بامیان گفت:معدن آهن درمنطقه سیاه دره یکه ولنگ ومعدن ذغال سنگ نیز درمنطقه مرغی این ولسوالی کشف شده وتثبیت گردید. اوافزود معدن مس درمنطقه سرخ قل ولسوالی اشترلی ولایت دایکندی کشف وتثبیت شد. وزیرمعادن که خودش ازاین معدن ها دیدن کرده وآن ها را تثبیت نموده است، تآکید کرد:درباره این معدن ها ،ازجمله ارتباط این معدن ها با معدن های مشابه دیگر،به خصوص امتداد این معدن ها که درچه مقدارساحه بزرگ قراردارد، باید تحقیقات بیشترصورت بگیرد. پیش ازاین ، معدن بزرگ آهن درکوتل حاجیگگ واقع درولسوالی شیبربامیان تثبیت شده واز دو معدن ذغال سنگ اشپشته وکلیج در ولسوالی کهمرد بامیان،استخراج صورت می گیرد.
بعد از چهار یا پنج سال آینده سالانه یک یا دو معدن کشور استخراج شده، وکشور را، به سوی خود کفایی سوق می دهد.
این مطلب را، ابراهیم عادل وزیرمعادن روز پنج شنبه( 20 سرطان) که دریک نشست خبری درباره سفر اخیر 13 روزه اش به ولایات بامیان، بغلان، غور ودایکندی معلومات می داد ، هدف از سفر به ولایات یاد شده را بررسی، اکتشاف ، تفحص ودیدار از مکان های که احتمال موجودیت معادن میرفت دانست.
وزیر معادن کشور، می گوید، وی را، دراین سفر متخصصین داخلی، خارجی ومشاورین وزارت معادن همرای می کردند که درطی آن معادن زغال سنگ، مس وآهن در مراکز ولایات دایکندی، بامیان و غور، همچنان 15 ولسوالی که دارای ذخایر معدن می باشند، شناسایى و تثبیت گردید.
به گفته موصوف این بررسی وزارت معادن به اساس معلومات مردم محل واحتمالات مبنی بر موجودیت معادن در مناطق مذکور انجام گردید که خوشبختانه نتایج دور از انتظار نبود.
آقای عادل ولسوالی های غوربند، سرخ پارسا، حصه اول بهسود ، سیغان، کامرز، تاله وبرفک، یک اولنگ، پنجاب، ورس، شهرستان، سرجنگل، که مربوط ولایات پروان، دایکندی، غور وبغلان می باشند از مناطق دانست که ذخایر زیاد آهن، مس وذغال سنگ تازه کشف شده است.
به گفته آقای عادل ذخایر ذغال سنگ درمناطق مرکزی کشور درگذشته 130 میلیون تن تخمین می گردید، ولی بررسی های تازه این وزارت نشان می دهد که ذخایر زغال سنگ درمناطق مرکزی به چندین میلیارتن برسد که درجهان از جمله نادرات بوده ،برای افغانستان ثروت مهم پنداشته می شود.
مقامات وزارت معادن کشور می گویند تاکنون سروی دقیق جهت تثبیت ذخایر معادن تازه کشف شده انجام نشده و دراینده نزدیک کار سروی آنها آغاز می شود.
این مقامات می گویند سروی تازه انجام شده ابتدایی توسط هیات بلند پایه این وزارت نشان می دهد که معادن زغال سنگ، آهن ومس درولایات یاد شده به میلیارد ها تن میرسد.
به گفته وزیر معادن درصورت که معادن تازه کشف شده آهن با معدن حاجی گک ارتباط داشته باشد زخایر آهن در این مناطق از ده میلیارد تن اضافه خواهد بود.
وی گفت درولایت دایکندی ذخایر تازه مس کشف شده که اگر تثبیت درست صورت بگیرد ارزش آن به حدود 300 میلیارد دالر خواهد رسید.
همچنان وی افزود که مردم افغانستان می توانند برای صدها سال از این معادن استفاده نمایند، وزارت معادن جهت تثبیت نهایی معادن مذکور مصروف آماده سازی اسناد داوطلبی می باشد که درصورت استخراج آنها حدود یک میلیارد دالر عاید دولت افغانستان می گردد.
گفتنیست برنامه استخراج معدن مس عینک در ولایت لوگر توسط یک شرکت چینی آغاز شود وتا ۷۰ سال آینده استخراج آن می تواند ادامه داشته باشد، که یکی از بزرگترین معادن مس در سطح جهان بوده و.سالانه بیش از چهارصد میلیون دلار عاید دولت می شود.
گفته می شود پروژه استخراج معدن آهن "حاجی گگ" نیز به یکی از شرکت های خارجی سپرده شود که با آغاز به کار این معدن برای بیش از ۴ هزار نفر زمینه کار فراهم می گردد.

سه‌شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٧ - alireza | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

اخبار سایت : سیاستها وتاریخ معاصر هزاره ها

قسمت دوم

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانا ن مورد جروبحث قرار گرفته ، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها  تنها به شکل ارائه ای  گزارشات پایه کذاری شده و توسط   نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه  با یک هد ف معین سیاسی  نوشته شده است



تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش  اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و  اکثرامنشآء  معلوماتی آنها از دست هائی دوم  سر چشمه  میگرند و به  مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی ( مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده  گردیده است، آکثرا این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافزینیکه برای سیاحت میرفتند  منشائ گیرفته است ثانیا. مسا ئیلیرا  که آنها باید در باره ای  هزاره ها می آموختند ویا نوشته میکردند  صرف ازطریق ترجمان ویااز تکست های دست دوم  استفاده میکردند  وحتی خود نویسنده هیچ وقت از ا فغانستا ن دیدن ومشایعت نمی کردند.

سوم.  انحصاری قدرت وتبعیض نژادی توسط پتانها  در مقابل هزارهها در باره ای  اداره  و قدرت 200 دو صد ساله نه تنها  منجر به کمبود   رشد سیاسی  و اقتصادی در هزارستان  شد  بلکه همچنان  باعث عدم رشد  نهاد هائی کلتوری  وتا ریخی در افغانستان نیز  گردیدند.

چهارم . تحقیقات سیستماتیک  وعلمی  تاریخ هزاره ها  اضافه تر پیچیده تر شده  میرفت . به  علت هائی اینکه   مسا ئیلیکه در مورد این مردم نوشته میشد  مطالعا تی عمومی ووسیع در ایران و افعا نستان   وهندوستان  و( پاکستان امروز  ) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم  این تحقیقات  در باره ای هزاره ها هیچ وقت  مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید  و دانشمندا نی داخلی به این موضوع  جلب و تشویق نمیگردیدند .در حالیکه برای یک عالم غربی  پیشبرد ی   چنین  تحقیقات  با  موجودیت پرابلمهائی سیاسی  از  یک طرف  و پیچیدگیهائی منطقوی از طرف دگر    تقریباغیر ممکن  بود .بر علاوه  یک عالم غربی   در جریان این 200 سال  ا جازه رفتن  به افغانستان مرکزی را باید از حکومت پتان ها تقاضا میکردند  .  این دلائیل  مانع یک تحقیقاتی وپژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها شده است.

پنجم . به نسبت موجود یت  تبعیض نژادی و تفوق ملی   توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و  دسترسی  به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی  تاریخی و دست اول  توسط هزاره هائی مختلف،  خانواده  ها و شخصیتهائی انفرادی  نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن نبودند.

بسیار  مسا ئیل در تاریخ افغانستان و خاصتا تاریخ هزاره ها تا به امروز  نا معلوم باقی مانده است.

در  نتیجه  این یک واقعیت است که کار  بسیار اندک  در افغا نستان از طرف  مردمان ارجل  و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه از طرف علمائی خود افغا نستان   درین رابطه وقف شده  است متآسفانه   بخش  اعظم  آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت  نظریاتی دانشمندان  غربی  که خود  این نظریات  دارائی نواقصات و کمبودیهای زیاداست  مصروف شدند .در ضمن  هیچگونه کار معتبر،  بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما  و جامعه شناسان  وجود ندارند  نویسنده اظهار میدارند که این نظریات شخصی من است  وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی  مختلف و عدم تحقیقات  علمی و اجتماعی  دانشمندان وعلما بخصوص  در بخش هائی  علوم مردم شناسی(انتروپولوجی)  وجامعه شناسی  افغانستان  می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی ، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند ، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه ،از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو درطی قرن ها ، هنر و معماری وعلوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده ، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است ، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم ، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند. بطور نمونه مردم ما نام سلطان محمود و احمد شاه درانی را فاتحان کبیر می خوانند. در حالی که هردو برای مردم هندوستان، غارتگران کبیر هستند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ ( جامعه )، محور تاریخ ( مردم ) ، رفت و گذر تاریخ ( عنصر زمان ) و باور تاریخ ( تمدن و فرهنگ ملی اقوام ) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخیص اصلی هویت بومی و تاریخی هزاره، مستلزم تبیین واقعیت های تاریخی و برداشت شواهد و قراین از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شیوه های معین تحریف هویت تاریخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاکمان سرکوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان می باشد .

داکتر سید عسکر موسوی، دیدگاه خود را درمورد قدیمی بودن هزاره ها درین سرزمین با تذکار معلومات ارایه شده در مورد کوشانی ها و یفتلی ها در تاریخ مرحوم غبار ، چنین جمع بندی می نماید :

« برای این منظور ما نیازمند بررسی تاریخ گذشته بامیان - مرکز هزاره جات - و تندیس های قدیمی

 بودا هستیم.....

 

ازنظر تاریخی ، آیین بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “ افغانستان امروز “ بطور وسیع در جنوب هندوکش حاکم بود ، به گونه ای که این آیین ، سالانه هزاران زائر چینی را به بامیان می کشانید . مهم آنکه این ناحیه برای چند قرن جایگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد . دره بامیان طی قرن اول میلادی یکی از مراکز گسترش بودیسم بود .

بامیان در آنزمان بخشی از امپراتوری کوشانی “ 40ـ 220 “ و تحت تأثیر فرهنگ و مذهب بودائی بود . کوشانی ها اصولا جزو قبایل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد کاشغر تا شمال “ دریای بلخ “ به سر می بردند . شرقی ترین قبایل ستی “ یوچی “ نامیده میشدند .

کوشانی ها از میان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبیلوی به سرزمین های جنوب آمودریا کشانده شدند . اگرچه امپراتوری کوشانی ها در 220 میلادی در شمال هندوکش ازهم پاشید اما کوشانیان تا سال 425 میلادی در جنوب هندوکش به فرمانروائی خود ادامه دادند .

بودیسم در قرن سوم پیش از میلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب کوه های هندوکش عرضه شده بود . با توجه به سکه های قدیمی پیدا شده در بامیان ، نقاشی های روی دیوار های معبد و اطراف تندیس های بودا ، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرین شاهان کوشانی و همچنین شکل فزیکی تندیس ها ، می توان چنین نتیجه گرفت که ساکنان این منطقه تا حدود 2300 سال پیش دارای همان ترکیب فیزیکی صورت بوده اند که هزاره های امروز هستند . بدین ترتیب چهره مغولی ساکنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پیش از حمله چنگیز خان و امیر تیمور که ظهور آنها در صحنه تاریخی نسبتا جدید است ، جستجو کرد .

یفتلی ها “ 566 - 425 “ ، جانشینان امپراتوری کوشانی نیز به قبایل ستی با همان ترکیب فزیکی و چهره تعلق داشتند . تأثیر یفتلی ها را تا زمان پیدایش کلمات ترکی در هزارگی میتوان دنبال کرد . البیرونی رد پای یفتلی ها را تا ترک های تبت باز می گرداند و اولین فرمانروای این سلسله ـ که بیش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگین “ یا” بَرَه تاگین “ میشناسد . آخرین حاکمان تاگین “ تگین “ ، غزنوی ها بودند که در حدود هزار سال پیش در غزنی حکومت کردند

پس از یفتلی ها ، نواحی جنوبی آمو دریا تحت فرمان سلسله های ترک آسیای مرکزی و شرقی درآمد که بیش از هزار سال بر آن جا حکومت کردند . مسلما طی این دوره ، هزاره جات امروز تا حد زیادی ازین مردمان فاتح نیز تأثیر پذیرفت .

بنابرین ، مدت ها پیش از ظهور مغل ها ، ساکنان هزاره جات امروز در معرض تآثیرات اقوام قدیمی تر و ترک زبان با ویژه گی های فزیکی شبیه مغل ها قرار گرفتند » .

سه‌شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٧ - alireza | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
alireza


تماس با ما

مطالب پیشین

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت